تبليغاتX
غم عشق SAD LOVE


بهترین کدها و بهترین دانلودهادر وبساز







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





نفرت

سلام

می خوام بگم حالم از زندگی از هرچی دختره از هرچی اسمه یلدایه به هم می خوره

من داشتم واسه کی زندگیمو تباه می کردم

یلدا تا آخر عمرم ازت متنفرم همون جوری که عاشقت بودم

کاش دلم می ذاشت که آبروتو ببرم که بفهمی بدون من هیچی نیستی

 

 


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 20:3 | |







این شعر منه

سلام بچه ها

این شعر از ساخته های خودمه به نظر خودم که خیلی زشته!!!

اینو یه زمانی وقتی از یکی خوشم میومد گفتم خوشحال میشم نظر بدی که چطوره ولی اینو هم در نظر بگیر که من از بچگی از شعر بدم میومده؟

                                    قصه عشق ما

از همان نگاه اول که بدیدمت                عقل از سروجسم از جانم برفت

 

دل من شد قلعه و تو شدی نگهبان           که کسی به جز تو وارد نشد از آن

 

تا چشم تو بشناسد نگاهم                       من از هر دو جهان آزادم

 

تا تو شناختی نگاهم                           دگر از من نماند روانم

 

جز فکر تو دگر ندارم فکری                جز عشق تو دگر ندارم عشقی

 

دل من لبریز از عشق توست                قلب من سرشار از عشق توست

 

ببین آنمه دائم هوس سوختن ما می کرد    کاش می آمدوتماشا می کرد

 

که چه کردی تو با دل من                    از آن دریا مانده قطره ای برجا

 

دل از دستم ربودی ای گل یاس             که بی مهر تو این دل چه تنهاست

 

بیا با هم شویم ما ای گل یاس                که لیلی بی مجنون چه تنهاست

 

بیا تا مرگمان نامی نباشد                     بیا تا عشقمان واهی نباشد

 

بیا تا راهمان جاوید بماند                     که جای پایمان باقی بماند

 

بیا تا در شبی همچون یلدا                   شویم دلدار بی غمها

 

بیا تا پر کنیم از این دنیا                      که ویران شود دنیای بی ما

 

بیا تا بنویسیم سرنوشت رو از سر         تا دیگران نتوانند نویسند زسر

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم عکس مرگ من دوست دارین؟

 


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 10:46 | |







نمی دانم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را...........


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 10:44 | |







به خاطر تو

با تو....

با تو ام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد ،  تو دلم حرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد

تویی اونکه تو وجودت نیمی از خودم رو دیدیم ،  با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم

با تو شادم با تو مستم  ،  دستتو بذار تو دستم ، بی تو جون میدم به ظلمت ، با تو عشقو می پرستم

گم شدم تو شب چشمات ، تو شدی فانوسه راهم ، تو شدی ماه و ستاره ، تو شب سرد و سیاهم

با حضورت میشه حس کرد ، یه نفس بوی بهارو ، میشه از لبای تو چید ، عطر باغ قصه ها رو

با تو شادم با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم ، بی تو جون میدم به ظلمت ، با تو عشقو می پرستم

من مسافری غریبم ، توی جاده ی نگاهت ، که چشام مثله قدمهات  ،  تا  ابد مونده به راهت

باورم کن که فقط تو  ، تویی معنای وجودم ، تو بیا تا غم دوریت ، نره توی تار و پودم

با تو شادم با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم ، بی تو جون می دم به ظلمت ، با تو عشقو می پرستم

 kg<br/><a href="http://i31.tinypic.com/qs1ukk.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

kg

[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 17:41 | |







تخته سنگ و قیمت لبخند

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند.

برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است.

برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر

نوشته من نوشته ای باشد.

اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم....

 

گفتمش: دل ميخري؟!
                 پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
                       خنده کرد و دل ز دستانم ربود
 تا به خود باز آمدم او رفته بود
                دل ز دستش روي خاک افتاده بود
                                   جاي پايش روي دل جا مانده بود


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 17:39 | |







سوال عاشقاته

روزي دوست داشتن از عشق پرسيد تو چرا تنهايي ؟ عشق بگفتا : به اين دليل كه تو با هزاران نفري و من تنها با يك نفر كه سرنوشت ان را از من مي گيرد

روزي ممكن از نا ممكن پرسيد مكان تو كجايست ؟ ناممكن جواب بگفتا؟ در روياهاي يك ناتوان..........!!!

اگه باديدن من غم تودلت جون مي گيره:ميميرم كه تاابدقلب تو اروم بگيره.اگه بابودن من باغ توديونه ميشه:ميرم امابدون دل بي توديونه ميشه .

aaa

اي که گفتي عشق را درمان به هجران کرده اند/کاش ميگفتي که هجران را چه درمان کرده اند


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 17:36 | |







باید گفت

به آنهايي که پاييز را دوست ندارند

بگو پاييز همان بهاري است که عاشق شده است

هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...هر که با ما بود از ما

مي گريخت ...چند روزي ست حالم ديدنيست... حال من از اين و آن

پرسيدنيست... گاه بر روي زمين زل مي زنم... گاه بر حافظ تفاءل

مي زنم... حافظ ديوانه فالم را گرفت... يک غزل آمد که حالم را گرفت:

... ما زياران چشم ياري داشتيم... خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 18:42 | |







تقدیم به تو که دوستت دارم

تاریکی...

و من امروز در این تاریکی ، چه کسی را دیدم ؟

و چه کس خواهم دید ؟

چشم من تاریک است ، و من امروز شبم

شب من تاریک است ، و به جر تاریکی ..

عشق را خواهی یافت .

عشق من مشکی نیست ، آبی و سرخ و زرشکی هم نیست .

عشق من رنگ خداست ، رنگ آن دریاها

رنگ عشق های زلال ، رنگ آفتاب معرفت است

و من امروز چنین یافتمش ، عشق رنگی است  با  نام  خدا....(یلدا)


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 19:44 | |







فاصله عشق

 

 

وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...

 

خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد

 تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند.

 

مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنن

مغزهاي متوسط درباره حوادث

مغزهاي کوچک درباره مردم

 

گذشته کتابي است که بايد بارها خواند واز ان تجربه امو خت اينده کتابي است که اکنون توسط تو نوشته مي شو دبکو ش تا انچه را مي نگاري بعد ازخواندنش لذت ببري..

 

درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده

 خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمي اندازد

آرزو ميکنم به اندازه ي کافي شادي داشته باشي تا خوش باشي. به اندازه ي کافي بکوشي تا قوي باشي.به اندازه ي کافي اندوه داشته باشي تا يک انسان باقي بموني و به اندازه ي کافي اميد داشته باشي تا خوشحال بموني 

 

 

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی

 

میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی

 

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من

 

چرا من نگذرم از یه استخون به اسم تن

 

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

 

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

 

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی

 

توی این کابوس درد رویای مهربونی

 

میدونی با تو پرام از شعر و ستاره

 

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

 

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق و بکاره

 

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

 

عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

 

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

 

نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم

 

ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی

 

هر چقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی

 

هر کجای دنیا باشم با منی و اَر منی

 

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی

 

میدونی با تو پرام از شعر و ستاره

 

اینم یه عکس از خوذم زشته ولی باحاله


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 12:8 | |







هوس عشق تو(یلدا)

 

تو را دوست دارم 

نمي توانم عهد كنم كه تغيير نخواهم كرد ...

نمي توانم عهد كنم كه خلقيات متفاوت نخواهم داشت...

نمي توانم عهد كنم كه گاهي احساسات تو را جريحه دار نخواهم كرد ...

نمي توانم عهد كنم كه آشفته نخواهم شد ...

نمي توانم عهد كنم كه همواره قوي خواهم بود...

نمي توانم عهد كنم كه قصوري نخواهم كرد...

اما...          اما...

مي توانم عهد كنم  كه همواره پشتيبان تو خواهم بود...

مي توانم عهد كنم كه  افكار و احساساتم را با تو سهيم خواهم شد ...

مي توانم عهد كنم كه  تو را آزاد خواهم گذاشت تا خودت باشي...

مي توانم عهد كنم كه هر كاري بكني دركت خواهم كرد...

مي توانم عهد كنم كه با تو كاملاً  صادق خواهم بود...

مي توانم عهد كنم كه با تو خواهم گريست و خواهم خنديد ...

مي توانم با تو عهد كنم  كه كمكت خواهم كرد تا به هدفهايت برسي...

اما...                اما....

بيش از همه مي توانم عهد كنم كه دوستت  خواهم داشت و به خاطرت هر مشكلي را تحمل

مي كنم  پس  تو هم اينگونه باش ...


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 9:12 | |







اگه می شدی


 اگه تو مال من نشی   

  

  ***

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

                   و او

یکریز و پی در پی

دم خویش رابر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

                سکوت

              مرگبارم را

                            دکتر شریعتی


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 11:27 | |







ببینی بد نیست

خیلی اتفاقی شروع شد.با یک سر آغاز نه چندان ماندنی.

اما همین لحظه های کوتاه برای همیشه در ذهنم باقی ماند.

گاهی با خود فکر می کنم کاش هیچوقت برای اولین بار دیداری نبود

تا من و چشمانش و دل گرفتار شویم.

گر چه او با عشقی زود گذر رفت و دیگر نیست اما من هنوز در غروب

پاییزی ام به یاد او زمزمه می کنم:

                     منو با یه بوسه ببر تا ستاره ...

ـ به خدا خطا نکردم این و از چشام نخوندی

مث یک شهاب روشن اومدی اما نموندی

از تو آسمون قلبم رد شدی گذاشتی رفتی

با دلم غریبه بودی یک کلام هیچی نگفتی

نکنه از من تنها دیگه هیچ نمونده یادت

این منم  اما هنوزم می مونم با خاطراتت

یادته دیدار اول من و تو ساده ساده

روبروی هم نشستیم با نگاهی بی اراده

تو می گفتی با کلام صادقانه عاشقم باش

با همون یه قطره احساس شاعر دقایقم باش

گفتی و برات نوشتم از همون چشمای معصوم

که منو دیونه تر کرد با نگاهش آروم آروم

تا یه روزی بی تفاوت راحت از دلم گذشتی

رفتی و حتی یه لحظه به سراغم بر نگشتی

زیر بارون پشت شیشه منو چشم به راه نشوندی

تو با اون دیونگی هات دلم و خیلی سوزوندی

کاش برام همیشگی بود لحظه بودن با تو

گر چه با نم نم بارون می شنوم گاهی صدای تو

هنوزم تو پیچ جاده منتظر مونده نگاهم

یه روزی شاید بفهمی عزیزم من بی گناهم

حالا باز تنها ترینم زیر بارونا دوباره

تو شب ظلمت چشمات حتی نیست یک تک ستاره

شعر دلبستن ما شد با شروعی تلخ و دلگیر

آخر این ماجرا رو می گذارم به پای تقدیر


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 18:56 | |







واااااااای

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟

                      عشق فقط میگه: تو مال منی.

عشق نمی پرسه اهل کجایی؟

                     فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی.

عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟

                     فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیافته.

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟

                     فقط میگه: همیشه با منی.

عشق نمی پرسه دوستم داری؟

                     فقط میگه: دوستت دارم


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 17:8 | |







تو را دوست دارم

تــو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم.

تــو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم.

 

تــو را به خاطردوست داشتن ونخستین گناه ، دوست می دارم.

 

تــو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم، دوست می دارم .

 

تــو را به خاطر دوست داشتن، دوست می دارم.

 

تــو را به خاطر تــــــــو دوست می دارم.

 


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 11:4 | |







کی می فهمه(یلدا)

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد.

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت…

گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان.

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است .

از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد.

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد

 


[+] نوشته شده توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! در 18:34 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com