![]() |
![]() |
|
| گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش ...... هم منتظر حادثه و هم مرد خطر باش |
|
تاریکی... و من امروز در این تاریکی ، چه کسی را دیدم ؟ و چه کس خواهم دید ؟ چشم من تاریک است ، و من امروز شبم شب من تاریک است ، و به جر تاریکی .. عشق را خواهی یافت . عشق من مشکی نیست ، آبی و سرخ و زرشکی هم نیست . عشق من رنگ خداست ، رنگ آن دریاها رنگ عشق های زلال ، رنگ آفتاب معرفت است و من امروز چنین یافتمش ، عشق رنگی است با نام خدا....(یلدا)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 19:44 توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! |
|
|
وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي اذان تا نماز اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ... خطر متفاوت بودن را بپذيريد اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند. مغزهاي بزرگ درباره ايده ها فکر مي کنن مغزهاي متوسط درباره حوادث مغزهاي کوچک درباره مردم گذشته کتابي است که بايد بارها خواند واز ان تجربه امو خت اينده کتابي است که اکنون توسط تو نوشته مي شو دبکو ش تا انچه را مي نگاري بعد ازخواندنش لذت ببري.. درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده خداوند به هر پرنده اي دانه اي ميدهد ، اما آن را در داخل لانه اش نمي اندازد آرزو ميکنم به اندازه ي کافي شادي داشته باشي تا خوش باشي. به اندازه ي کافي بکوشي تا قوي باشي.به اندازه ي کافي اندوه داشته باشي تا يک انسان باقي بموني و به اندازه ي کافي اميد داشته باشي تا خوشحال بموني بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من چرا من نگذرم از یه استخون به اسم تن تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی توی این کابوس درد رویای مهربونی میدونی با تو پرام از شعر و ستاره میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق و بکاره وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی هر چقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی هر کجای دنیا باشم با منی و اَر منی نگران حال و روزم بیشتر از خود منی میدونی با تو پرام از شعر و ستاره
اینم یه عکس از خوذم زشته ولی باحاله
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:8 توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! |
|
|
تو را دوست دارم نمي توانم عهد كنم كه تغيير نخواهم كرد ... نمي توانم عهد كنم كه خلقيات متفاوت نخواهم داشت... نمي توانم عهد كنم كه گاهي احساسات تو را جريحه دار نخواهم كرد ... نمي توانم عهد كنم كه آشفته نخواهم شد ... نمي توانم عهد كنم كه همواره قوي خواهم بود... نمي توانم عهد كنم كه قصوري نخواهم كرد... اما... اما... مي توانم عهد كنم كه همواره پشتيبان تو خواهم بود... مي توانم عهد كنم كه افكار و احساساتم را با تو سهيم خواهم شد ... مي توانم عهد كنم كه تو را آزاد خواهم گذاشت تا خودت باشي... مي توانم عهد كنم كه هر كاري بكني دركت خواهم كرد... مي توانم عهد كنم كه با تو كاملاً صادق خواهم بود... مي توانم عهد كنم كه با تو خواهم گريست و خواهم خنديد ... مي توانم با تو عهد كنم كه كمكت خواهم كرد تا به هدفهايت برسي... اما... اما.... بيش از همه مي توانم عهد كنم كه دوستت خواهم داشت و به خاطرت هر مشكلي را تحمل مي كنم پس تو هم اينگونه باش ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:12 توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام اسم من مهدی ولی به لیونل معروفم اینم ایدیمه
to_divonam_mishi این وبلاگ صرفا برای خالی کردن عقده هایی که از این زمونه به آدمم وارد میشه طراحی شده. امیدوارم که لذت ببرید نظر یادتون نره |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|