![]() |
![]() |
|
| گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش ...... هم منتظر حادثه و هم مرد خطر باش |
|
سلام بچه ها
این شعر از ساخته های خودمه به نظر خودم که خیلی زشته!!! خوشحال میشم نظر بدی که چطوره ولی اینو هم در نظر بگیر که من از بچگی از شعر بدم میومده؟ قصه عشق ما از همان نگاه اول که بدیدمت عقل از سروجسم از جانم برفت
دل من شد قلعه و تو شدی نگهبان که کسی به جز تو وارد نشد از آن
تا چشم تو بشناسد نگاهم من از هر دو جهان آزادم
تا تو شناختی نگاهم دگر از من نماند روانم
جز فکر تو دگر ندارم فکری جز عشق تو دگر ندارم عشقی
دل من لبریز از عشق توست قلب من سرشار از عشق توست
ببین آنمه دائم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمدوتماشا می کرد
که چه کردی تو با دل من از آن دریا مانده قطره ای برجا
دل از دستم ربودی ای گل یاس که بی مهر تو این دل چه تنهاست
بیا با هم شویم ما ای گل یاس که لیلی بی مجنون چه تنهاست
بیا تا مرگمان نامی نباشد بیا تا عشقمان واهی نباشد
بیا تا راهمان جاوید بماند که جای پایمان باقی بماند
بیا تا در شبی همچون یلدا شویم دلدار بی غمها
بیا تا پر کنیم از این دنیا که ویران شود دنیای بی ما
بیا تا بنویسیم سرنوشت رو از سر تا دیگران نتوانند نویسند زسر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:46 توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! |
|
|
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را...........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:44 توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام اسم من مهدی ولی به لیونل معروفم اینم ایدیمه
to_divonam_mishi این وبلاگ صرفا برای خالی کردن عقده هایی که از این زمونه به آدمم وارد میشه طراحی شده. امیدوارم که لذت ببرید نظر یادتون نره |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|