![]() |
![]() |
|
| گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش ...... هم منتظر حادثه و هم مرد خطر باش |
|
با تو....
با تو ام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد ، تو دلم حرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد تویی اونکه تو وجودت نیمی از خودم رو دیدیم ، با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم با تو شادم با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم ، بی تو جون میدم به ظلمت ، با تو عشقو می پرستم گم شدم تو شب چشمات ، تو شدی فانوسه راهم ، تو شدی ماه و ستاره ، تو شب سرد و سیاهم با حضورت میشه حس کرد ، یه نفس بوی بهارو ، میشه از لبای تو چید ، عطر باغ قصه ها رو با تو شادم با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم ، بی تو جون میدم به ظلمت ، با تو عشقو می پرستم من مسافری غریبم ، توی جاده ی نگاهت ، که چشام مثله قدمهات ، تا ابد مونده به راهت باورم کن که فقط تو ، تویی معنای وجودم ، تو بیا تا غم دوریت ، نره توی تار و پودم با تو شادم با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم ، بی تو جون می دم به ظلمت ، با تو عشقو می پرستم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 17:41 توسط لیونل(لئو)میگن مهدی!!! |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام اسم من مهدی ولی به لیونل معروفم اینم ایدیمه
to_divonam_mishi این وبلاگ صرفا برای خالی کردن عقده هایی که از این زمونه به آدمم وارد میشه طراحی شده. امیدوارم که لذت ببرید نظر یادتون نره |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|